نماز بچه ها قضا نشود!

سال پنجاه و نه بود. برنامه بسیج  تا نیمه شب ادامه یافت. دو ساعت مانده به اذان صبح کار بچه ها تمام شد. ابراهیم بچه ها را جمع کرد . از خاطرات کردستان تعریف می کرد. خاطراتش هم جالب بودو هم خنده دار.

بچه ها را تا اذان بیدار نگه داشت. بچه ها بعد از نماز جماعت صبح به خانه هایشان رفتند.

ابراهیم به مسئول بسیج گفت: اگر این بچه ها، همان ساعت می رفتند معلوم نبود برای نماز بیدار می شدند یا نه، شما یا کار بسیج را زود تمام کنید یا بچه ها را تا اذان صبح نگهدارید که نمازشان قضا نشود.

سلام بر ابراهیم،«زندگی نامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی»، چاپ41، صفحه 77

/ 6 نظر / 12 بازدید
خادم سیدالشهدا علیه السلام

ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﮔﻞ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻏﻤﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﻋﺒﺎﺱ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻩ ﺑﻨﯽ ﻫﺎﺷﻢ ﺷﺪ ﻧﻮﺭ ﺍﺯ ﺭﺥ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﺩ * ﻭﻓﺎﺕ حضرت ﺍﻡ ﺍﻟﺒﻨﯿﻦﺗﺴﻠﯿﺖ ﺑﺎﺩ  *

mahdiyeh

خاطره جالبي بود خوش حال شدم از اينكه اومدي اميد وارم ببينم بازم

طاهری

سلام میلاد حضرت زهرا س رو خدمتتون تبریک میگم انشالله فردا چهارمین یاسین رو قرائت میکنیم اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا یاعلی

mahdiyeh

سلام عيد شما هم مبارك آدرس وبمو عوض كردم خوشحال ميشم سربزنيد

vahid

سلام. مارا به دعا کاش فراموش نسازند رندان سحر خیز که صاحب نفسانند. وبلاگ آپه و منتظر حضورتون. التماس دعا

مربی قرارگاه

سلام...وبلاگ مفیدی دارید... انشاالله ثابت قدم باشید و مطالب جدید تری در مورد نماز ارائه بدید.شاید کسی ببیند و دلش بلرزد..صوت وبلاگتون هم خیلی قشنگه در ضمن لینکت کردم التماس دعا یا علی مدد